گنج

غزل شمارهٔ ۵۱۳۴

منم به گوشه چشمی ز آشنا قانعبه خاک پای قناعت ز توتیا قانع
ازان شده است به چشم جهانیان شیرینکه ازلباس، شکر شد به بوریا قانع
زمال خویش به احسان تمتعی بردارمشو ز گنج به نامی چو اژدها قانع
به دامن عرق انفعال دست زنیدبه عذر خشک مگردید از خطا قانع
همیشه راه به آب بقا نمی افتدمشو به دیدن ازان لعل جانفزا قانع
خطر زچشم بد چه ندارد آن رهروکه شد به راستی خویش از عصا قانع
(نظر به عاقبت کارکن قدم بردارمشو ز دیده بینا به پیش پا قانع)
ز لاله زار شهادت گلی بچین صائببه بوی خون مشو ازخاک کربلا قانع