گنج

غزل شمارهٔ ۶۸۱۹

در سر مرده دلان شور ندیده است کسینفس گرم ز کافور ندیده است کسی
سبزه شوره زمین نیست به جز موج سرابحاصل از عالم پرشور ندیده است کسی
خاک زیر قدم نرم روان آسوده استگرد از قافله مور ندیده است کسی
از عرق چهره گلرنگ تو بیهوشم ساختمی ممزوج به این زور ندیده است کسی
هر که چون آب خورد باده، نگردد سرخوشمستی از نرگس مخمور ندیده است کسی
کیست گیرد خبر از قافله گرمروان؟که به جز آتشی از دور ندیده است کسی
شادی از پیر کهنسال نمی باید جستخنده هرگز ز لب گور ندیده است کسی
نقشبندان خیالند نظربازانشورنه آن چهره مستور ندیده است کسی
شد ز خط چهره گلرنگ تو افروخته ترماه در ابر به این نور ندیده است کسی
سرو بالای ترا جوش بهارست مدامبرگریز از شجر طور ندیده است کسی
نیست این غمکده بی سیل حوادث صائبزیر گردون دل معمور ندیده است کسی