غزل شمارهٔ ۵۷۰۶
منم که از جگر لاله داغ می دزدمفروغ از گهر شب چراغ می دزدم
به نیم جنبش ابرو خموش می گردمبه یک نسیم نفس چون چراغ می دزدم
اگر به مجلس می صد حدیث تلخ رودبه زیرلب همه را چون ایاغ می دزدم
سراغ می کنم از مردمان نشان ترادگر ز رشک نشان از سراغ می دزدم
ز داغ بی نمکی چند زخم من سوزدز بزم عشق نمکدان داغ می دزدم
دماغ نکهت تند نسیم زلف کراستز بوی سیب زنخدان دماغ می دزدم
دگر عجب گل داغی به دستش افتاده استز صائب این گهر شب چراغ می دزدم