گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۳۰

خانه تن را به جان آباد کردن مشکل استبر سر ریگ روان بنیاد کردن مشکل است
بیستون پهلو تهی از تیشه فرهاد کردپنجه در سر پنجه فولاد کردن مشکل است
دل سیه ناگشته در احیای او تعجیل کنورنه خون مرده را ایجاد کردن مشکل است
چون به پای خود برون آیم من از زندان عشق؟زین دبستان طفل را آزاد کردن مشکل است
نیست ممکن باده گلگون به حال آرد مراخانه خود را به سیل آباد کردن مشکل است
بی خموشی نیست ممکن دل زبان آور شودشمع روشن در گذار باد کردن مشکل است
آه کز نازک مزاجی پیش آن بیدادگربستن لب مشکل و فریاد کردن مشکل است
ای ستمگر دست از اصلاح خط کوتاه کنخامه داخل در خط استاد کردن مشکل است
ای که گویی در حریم کعبه ما را یاد کندر حریم وصل خود را یاد کردن مشکل است
نیست آسان بر هوای نفس خود غالب شدنچون سلیمان تختگاه از باد کردن مشکل است
می توانم خاک نومیدی به چشم دام زدخون ز وحشت در دل صیاد کردن مشکل است
گر نپردازد به حال سینه درد و داغ عشقصائب این ویرانه را آباد کردن مشکل است