گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۳۱

وقت خط پهلو تهی از یار کردن مشکل استدر بهاران پشت بر گلزار کردن مشکل است
می توان کردن به تلقین زنده خون مرده رابخت خواب آلود را بیدار کردن مشکل است
می گریزند اهل دل از صحبت زهاد خشکرو به روی صورت دیوار کردن مشکل است
می رسد از ذوق هر کاری به معراج کمالبر امید کارفرما کار کردن مشکل است
بحر از باد مخالف می شود شوریده تراز نصیحت مست را هشیار کردن مشکل است
اختیاری نیست فریاد من از وضع جهانسیل را خاموش در کهسار کردن مشکل است
می توان بر خود گوارا کرد مرگ تلخ رازندگانی را به خود هموار کردن مشکل است
هست در آمیزش تردامنان مرگ شرارپیش خامان سوز خود اظهار کردن مشکل است
در گذر صائب ز دل، افتاد چون در قید زلفمهره بیرون از دهان مار کردن مشکل است