غزل شمارهٔ ۶۱۶۸
نرگس نیلوفری، مژگان زرین را ببینچشم زرین چنگ آن غارتگر دین را ببین
پیش آن رو حرف خوبان ختن گفتن خطاستزیر چین زلف، آن رخسار ماچین را ببین
در دل شب گر ندیدی صبح عالمتاب رادر لباس عنبرین آن سرو سیمین را ببین
گر ندیدی شاخ گل را با خزان آمیختهبر سر دوش من آن دست نگارین را ببین
ای که می پرسی چرا گردیده ای مست و خراب؟آن لب میگون و آن چشم خمارین را ببین
خنده کبک است در گوشش فغان عاشقانسرگرانی را نظر کن، کوه تمکین را ببین
گر ندیدی ریشه جان بر لب آب حیاتگرد آن لبهای میگون خط مشکین را ببین
صائب از دامان گل دست طمع کوتاه دارزخمی خار ندامت دست گلچین را ببین