گنج

غزل شمارهٔ ۳۲۸۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انمیگردد۱۶ بیت
اشک دریادل ما گرد جهان می‌گرددآب از قوت سرچشمه روان می‌گردد
صادقان زیر فلک قصد اقامت نکنندصبح چون کرد نفس راست، روان می‌گردد
می‌برد بی‌خردان را سخن پوچ از جایطفل را مرکب نی تخت روان می‌گردد
پیری از طینت خامان نبرد خامی راتیر کج راست کی از زور کمان می‌گردد؟
می‌دهد پیچ و خم فکر سخن را پردازخامشی جوهر شمشیر زبان می‌گردد
دُرد می کاهربای دلِ صدپارهٔ ماستخاک شیرازه اوراق خزان می‌گردد
چون جدل نیست بلایی سر بی‌مغزان رارگ گردن چو شود راست، سنان می‌گردد
بیشتر گوشه نشینان جهان صیادنددام در خاک پی صید نهان می‌گردد
از ملامت نشود کند مرا پای طلبسخن سخت مرا سنگ فسان می‌گردد
خصم بدگوهر اگر حرف ملایم گویداستخوانی است که در لقمه نهان می‌گردد
نیست سیمین‌ذقنان را ز خط سبز گزیراین ترنجی است که نارنج‌نشان می‌گردد
هرکه از دایره شرع برون ننهد پایخاتم دست سلیمان زمان می‌گردد
خانه آباد به معماری سیلاب کندتاجری را که به دولاب دکان می‌گردد
صبر بر سختی ایام ثمرها داردچشمه‌ها بیشتر از سنگ روان می‌گردد
من دیوانه به هرجا که گریزم از خلقسنگ اطفال، مرا سنگ نشان می‌گردد
می‌کند ابر بهاران دهنش پرگوهرهرکه صائب چو صدف پاک دهان می‌گردد