گنج

غزل شمارهٔ ۳۶۸۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انگردد۷ بیت
ز بردباری من موج می شود لنگرز خاکساری من صدر آستان گردد
فلک ز بار غم من به خاک بندد نقشزمین ز بال و پر شوقم آسمان گردد
اگر چه خضر ز آب حیات سیراب استز یاد تیغ تواش آب در دهان گردد
شدی چو پیر ز اهل جهان کناری گیرکه هرکه مانده شود بار کاروان گردد
به قسمت ازلی باش از جهان خرسندکه چون فضول شود میهمان گران گردد
چو ماه عید عزیز جهان شود صائبز بار درد قد هر که چون کمان گردد
نسیم گل ز سبکروحیم گران گرددز چرب نرمی من مغز استخوان گردد