گنج

غزل شمارهٔ ۸۴۸

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: امدولترا۱۵ بیت
به ادب نوش، جام دولت رامده از کف زمام دولت را
در چراگاه آرزو مگذارتوسن بی لجام دولت را
به نفس های آتشین چون شمعزنده دل دار، شام دولت را
هزل در دیده ها سبک سازدپله احتشام دولت را
به قوام آورد گران حلمیباده کم قوام دولت را
دست جودست شمسه زرینقصر عالی مقام دولت را
نتوان جز به دست حزم گرفتآستین دوام دولت را
جوی شیرست چرب نرمی خلقصحن دارالسلام دولت را
مد انعام، تار شیرازه استدفتر انتظام دولت را
می کند تار و مار، باد غرورسر زلف نظام دولت را
به دو دست دعا نگه دارندشهسواران زمام دولت را
در فلاخن نهد سبکساریلنگر احتشام دولت را
از بلندی پایه همتنردبان ساز، بام دولت را
صبح محشر نمی کند بیدارباده نوشان جام دولت را
اهل معنی به فکرت صائبزنده دارند نام دولت را