غزل شمارهٔ ۶۹۱۲
ای جان به قید گنبد خضرا چگونهای؟ای باده در شکنجه مینا چگونهای؟
ای شبنم بهشت که خورشید داغ توستاز اشتیاق عالم بالا چگونهای؟
ای لالهای که چشم به صحرا گشودهایزیر سیه گلیم سویدا چگونهای؟
ای بادهای که خم ز تو بشکافت چون اناردر قید شیشه خانه دلها چگونهای؟
ای شیشهای که سایه گل بر تو سنگ بوددر زیر دست حمله خارا چگونهای؟
ای باد خوشخرام که گل سینهچاک توستدر کوچه بند زلف چلیپا چگونهای؟
ای شعلهای که طور سپند فروغ توستدر مجمر شکسته دلها چگونهای؟
ای شاهباز دامن صحرای لامکاندر تنگنای بیضه دنیا چگونهای؟
ای برق خانهسوز که نعلت در آتش استدر تابخانه جگر ما چگونهای؟
ای قطره از جدایی قلزم چه میکنی؟ای موج بیکشاکش دریا چگونهای؟
دریا ز انتظار تو بر خاک میتپدای قطره از جدایی دریا چگونهای؟
صائب جواب آن غزل مولوی است اینکای گوهر فزوده ز دریا چگونهای؟