گنج

غزل شمارهٔ ۳۵۶۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ربستهبود۱۵ بیت
خانه دل به صفا از نظر بسته بودفیض در کعبه مجاور ز در بسته بود
نیست آزاده روان را غم اسباب سفرتوشه و راحله ما کمر بسته بود
دیده بربند چو بادام درین باغ که مغزیکی از پردگیان نظر بسته بود
جز دل من که ز عزلت گرهش باز شودنیست قفلی که کلیدش ز در بسته بود
شود از مهر خموشی دل خامش گویاجوش می در جگر خم ز سر بسته بود
معنی از لفظ متین قدر و بها می گیردقیمت آب فزون در گهر بسته بود
قرب اگر می طلبی پاس نظر دار که بازبر سر دست شهان از نظر بسته بود
نبرد آب گهر تشنگی از سوختگانسایلان را چه گشایش ز در بسته بود؟
چرب نرمی دل شیرین دهنان سازد نرمشیر را حکم روان بر شکر بسته بود
بلبل از خرده افسرده گل در نگرفتعشق را دوزخ نقد از شرر بسته بود
هرکه را سیر مقامات بود در خاطربه که پیوسته چو نی با کمر بسته بود
تا شوی راست، ز خود بار علایق بفشانکه دو تا قامت شاخ از ثمر بسته بود
قسمت ما سخن سخت شد از روی گشادسنگ هرچند سزاوار در بسته بود
غنچه خسبی است به گل راهنما بلبل رافتح ما در گره بال و پر بسته بود
فیض در غنچه مستور ز گل بیشترستصائب از حلقه بگوشان در بسته بود