غزل شمارهٔ ۶۷۶۳
ندارد سرو این گلزار تاب شیون ای قمریبنه از سرمه طوق خامشی بر گردن ای قمری
ترا سرحلقه عشاق اگر خوانند جا داردکه دایم بر فراز سرو داری مسکن ای قمری
تعجب دارم از طوق گلوی نغمه پردازتکه از یک حلقه زنجیر خیزد شیون ای قمری
لگد بر بخت سبز خود مزن از من سخن بشنوپر پرواز را گر می توانی بشکن ای قمری
نسیم بی ادب را می نهادم بند بر گردنسر این طوق اگر می بود در دست من ای قمری
به امید رهایی با تو حال خویش می گفتمتو هم یک حلقه افزودی به زنجیر من ای قمری
چرا زنگ کدورت از تو دارد سرو در خاطر؟ز خاکستر اگر آیینه گردد روشن ای قمری
نداند سرو موزون از کدامین رخنه بگریزدچو گردد کلک صائب جلوه گر در گلشن ای قمری