گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۹۲

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: الرفت۷ بیت
هر عاشق از رهی به حریم وصال رفتمجنون پی سیاهی چشم غزال رفت
چشم و دهان یار تلافی کند مگرعمر عزیز را که به خواب و خیال رفت
خالش به خط سپرد دل خون گرفته رااز دزد آنچه ماند به تاراج فال رفت
روشن بود که چیست سرانجام ناقصاندر عالمی که بدر ازو چون هلال رفت
خاکش به سر، که بیضه درین آشیان نهدمرغی که بر فلک بتواند به بال رفت
حاشا که گردد آتش دوزخ به گرد منزآنهاکه بر من از عرق انفعال رفت
صائب به موم از آتش سوزان نرفته استاز فکر آنچه بر من نازک خیال رفت