گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۱۳

گر نباشد حسن معنی، خط زیبا هم خوش استگر زبان گویا نباشد، دست گویا هم خوش است
شمع هم یاری است در هر جا نباشد آفتابگر دل روشن نباشد، چشم بینا هم خوش است
طفل طبعان را تماشا عمر ضایع کردن استچشم عبرت بین اگر باشد، تماشا هم خوش است
در مذاق قدردانان، قهر کم از لطف نیستگل اگر بر سر نباشد، خار در پا هم خوش ا ست
چند باشی همچو خون مرده در یک جا گره؟با غزالان چند روزی سیر صحرا هم خوش است
نیست دلگیری ز کوه بیستون فرهاد راعشق چون مشاطه گردد سنگ خارا هم خوش است
شسته رویان نیز می شویند گاه از دل غبارنوخطی هر جا نباشد، روی زیبا هم خوش است
بر تو از بی لنگری، دریای پرشورست خاکورنه هر کس دل به دریا کرد، دریا هم خوش است
گرچه دارد نوبهار حسن او جوش دگربرگریزان دل صد پاره ما هم خوش است
دیده یوسف شناسی نیست در مصر وجودورنه با این تیرگی، زندان دنیا هم خوش است
عقل و هوش و صبر و دین و دل به یک نظاره رفتعشق چون دلال شد، سودای یکجا هم خوش است
وصل دایم، می کند افسرده صائب شوق راصحبت دریا خوش و دوری ز دریا هم خوش است