گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اریمما۱۴ بیت
با زمین گیری سپهر گرم رفتاریم ماهمچو مرکز پای بر جاییم و سیاریم ما
سنگ راه هیچ کس از خاکساری نیستیمزیر پای رهنوردان راه همواریم ما
با هزاران چشم می جوییم عیب خویش راچون رسد نوبت به عیب خلق، ستاریم ما
خودفروشی پیشه ما نیست چون بی مایگانبی نیاز از ناز بی جای خریداریم ما
زیب مردان از خودآرایی نظر پوشیدن استگه به بند جامه، گه در قید دستاریم ما
گر به پا، درد سر آن آستان کم می دهیماز ره اخلاص دستی در دعا داریم ما
حرف بی جا از لب ما کم تراوش می کندبی سؤال از گفتگو خامش چو کهساریم ما
نیست چون طاوس چشم ما به بال و پر ز پاعیب خود را در نظر بیش از هنر داریم ما
کارفرمایی چو شیرین در جهان تلخ نیستورنه چون فرهاد دستی در هنر داریم ما
آنچه ما از دل سیاهی با جوانی کرده ایمهر چه با ما می کند پیری سزاواریم ما
از صفای سینه ما گرچه داغ است آفتابدر میان زنگیان آیینه تاریم ما
تلخکامان را به شیرینی دهن خوش می کنیمدر زمین شور بیش از پاک می باریم ما
تا رسیدن باده را با خم مدارا لازم استورنه از زندان جسم تیره بیزاریم ما
روی ما را سرخ خواهد کرد صائب روز حشرآل تمغایی که از آل عبا داریم ما