غزل شمارهٔ ۳۱۱۱
تو پنداری دل خوش در جهان بسیار می باشدزصد گوهر درین دریا یکی شهوار می باشد
زغیرت پیر کنعان چشم بندی می کند، ورنهمتاع یوسفی در هر سر بازار می باشد
مدار از خال پیش از خط مشکین چشم دلجوییکه در دوران خط این نقطه خوش پرگار می باشد
نگاه دوربین در خانه از گلزار گل چیندمرا دیوار و در کی مانع دیدار می باشد؟
مکن ناز خنک در کار ما ای شمع کافوریکه ما را شمع بالین دیده بیدار می باشد
زسر نگذشته چون منصور نتوان حرف حق گفتنکه حرف راست را منبر زچوب دار می باشد
زخصم بردبار اندیشه بیش از تندخو دارمگران زخم است هر تیغی که لنگردار می باشد
شود از خواب غفلت عمر کوته بی بصیرت راکه سیلاب از گرانسنگی سبکرفتار می باشد
نگنجد مو میان کفر و دین در عالم مشربکه آنجا رشته تسبیح از زنار می باشد
دل آگه مجو از ساکنان خانقه صائبکه در کوی خرابات است اگر هشیار می باشد