غزل شمارهٔ ۳۲۲۴
نوا پیوسته در بزم شراب ناب می بایدمسلسل نغمه تر چون صدای آب می باید
زصدق جستجو بی راهبر واصل به دریا شدسبکسیر طلب را همت سیلاب می باید
به چاک سینه تنها مسلم نیست دینداریچراغی از دل روشن درین محراب می باید
به نور شمع نتوان زنگ غفلت را زدود از دلدل شب را چراغ از دیده بیخواب می باید
به هر تخمی زمین پاک ما آغوش نگشایدلب خشک صدف را گوهر سیراب می باید
کشیدم پا به دامان تن آسانی، ندانستمکه عاشق را دلی لرزانتر از سیماب می باید
وصال قامت چون شمع او گر در نظر داریکنار حسرتی آماده چون محراب می باید
هوای صید معنی هست اگر در سرترا صائبکمندی پیش دست خود زپیچ و تاب می باید