گنج

غزل شمارهٔ ۳۸۶۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: نیکیباشد۱۰ بیت
به چشم من گل وخار چمن یکی باشدنوای بلبل وصوت زغن یکی باشد
تو از نوای مخالف ز راست بیخبریوگرنه نغمه سرادر چمن یکی باشد
ترا تعدد اخوان فکنده است به چاهوگرنه یوسف گل پیرهن یکی باشد
یکی است پیش سبکروح زندگانی ومرگکه صبح را کفن وپیرهن یکی باشد
به توتیا چه کنم چشم خود چوسرمه سیاهمرا که ساختن وسوختن یکی باشد
مرا که خلق نیاید به دیده حق بینحضور خلوت با انجمن یکی باشد
رخ چو آینه گرداندن است بی صورتترا که طوطی شیرین سخن یکی باشد
فغان که در حرم وصل بار همچو سپندمرا نشستن و برخاستن یکی باشد
دل دونیم ز عاشق دلیل یکرنگی استکه خامه دو زبان را سخن یکی باشد
به چشم هرکه رمیده است از جهان صائبزمین غربت وخاک وطن یکی باشد