گنج

غزل شمارهٔ ۳۱۶۸

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: رنمیماند۹ بیت
ز دل در سینه غیر از آه غم‌پرور نمی‌ماندکه جز خاک سیه از عود در مجمر نمی‌ماند
به آن عارض که دارد داغ خورشید قیامت رالبی دارد که از سرچشمه کوثر نمی‌ماند
به روز تیره ما صبح، شکرخنده‌ها داردنمی‌داند که این شادی دم دیگر نمی‌ماند
چو مجنون کرد رام خود غزالان را یقینم شدکه اقبال جنون در هیچ کاری در نمی‌ماند
به صد خون جگر دل را صفا دادم، ندانستمکه چون آیینه روشن شد به روشنگر نمی‌ماند
اثر رفت از سرشکم تا شکستم آه را در دلعلم چون سرنگون شد جرأت لشکر نمی‌ماند
برون آمد چو خورشید از نقاب صبح، روشن شدکه حسن شوخ پنهان در ته چادر نمی‌ماند
تو چندان سعی کن کز دل نیاید بر زبان رازتز مینا چون برآید باده در ساغر نمی‌ماند
بکش دست طمع از دامن طول امل صائبکه زلف دود در سرپنجهٔ مجمر نمی‌ماند