گنج

غزل شمارهٔ ۱۸

من ملایم کردم از آه آسمانِ سخت رانرم از آتش می‌توان کردن کمانِ سخت را
سختیِ ایام را مردن تلافی می‌کندعذرخواهی هست چون مغز استخوانِ سخت را
گر نمی‌گردید پیدا، مصرفی چون بیستونما چه می‌کردیم چون فرهاد، جانِ سخت را
سختیی کان نیست ذاتی، زود زایل می‌شودمی توان کردن به آبی نرم، نانِ سخت را
نرمتر از مغز گردانید در کامِ همازورِ بازویِ قناعت، استخوانِ سخت را
نیست حرفِ نرم را تأثیر در آهن‌دلانناوک از فولاد می‌باید نشانِ سخت را
قسمتِ منصور از دارِ فنا خمیازه بودمن کشیدم گوش تا گوش این کمانِ سخت را
نالهٔ گرمی اگر صائب به فریادم رسدمی کنم نرم آن دلِ نامهربانِ سخت را