غزل شمارهٔ ۸۹۰
دیده از خط بدیع آب دهید ای احبابکه عجب نقش بدیعی زده دوران بر آب
لب میگون و خط سبز تماشا داردبزدایید ز دل زنگ ازین سبزه و آب
دم خط را چو دم صبح غنیمت دانیدپیش از آن دم که ز مقراض شود پا به رکاب
زین خط تازه وتر، دیده و دل آب دهیدکه ز هر حلقه در آتش بودش نعل شتاب
گرچه ایمن ز خزان است بهار عنبربشتابید به نظاره شما ای احباب
شب قدرست خط سبزنکویان، زنهارغافل از دولت بیدار مگردید به خواب
خط مشکین، خط بیزاری اهل هوس استمگذرید از سر این آیه رحمت به شتاب
گر غبار خط ازان روی چنین خواهد خاستای بسا دیده کز این گرد شود خانه خراب
گرچه از مشک شود وحشت آهو افزونحسن خوبان ز خط سبز برآید ز حجاب
خط شبرنگ کند گردن خوبان را نرمعاملان را نبود سرکشی از پای حساب
گفتم از خط دل او نرم شود، زین غافلکه خط سبز زند زهر به شمشیر عتاب
چون زند سبزه خط موج طراوت صائبنیست ممکن که توان شد ز تماشا سیراب