غزل شمارهٔ ۵۰۳۶
چون سرو در مقام رضا پایدار باشآزاده ز انقلاب خزان و بهار باش
چون بیدلان ز سنگ ملامت متاب رویخندان چو کبک مست درین کوهسار باش
پیش خسان به خاک مریز آبروی خویشاز حفظ آبرو گهر آبدار باش
اخفای عیب دل سیهان از سیه دلی استدر پیش زنگی آینه بی غبار باش
تا از نظاره گل خورشید برخوریدر باغ دهر شبنم شب زنده دار باش
پیرایه قبول بود در شکست نفسبیش از گنه ز طاعت خود شرمسار باش
در نوش و نیش کن به حریفان موافقتبا هر که هم پیاله شدی،هم خمار باش
با درد صاف کن دل پرخون خویش راخندان چو لاله با جگر داغدارباش
ازتند باد حادثه چین بر جبین مزندر بحر همچو آب گهر برقرارباش
خواهی یکی هزار شود نقد هستیتدر جستجوی سوختگان چون شرار باش
فیض گل نچیده ز چیده است بیشترباخار خار قانع ازان گلعذار باش
صائب مکن ز زخم زبان تلخ روی خویشمانند گل شکفته درین خارزار باش