غزل شمارهٔ ۵۳۰۷
داشت از طفلی جنون جا در دل آواره امبود از سنگ ملامت مهره گهواره ام
همچو اوراق گلستان زاول نشو و نماهم دبستان بود با طفلان دل صدپاره ام
پیشتر زان کز شفق رنگین شود جام هلالکاسه در خون جگر می زد دل خونخواره ام
پیش ازان کز شورمجنون دشت پرغوغا شودقطره می زد در رکاب اهوان نظاره ام
پیش ازان کز گلستان بلبل کند روشن سوادفال می دیدند طفلان از دل سی پاره ام
دل به اشک و داغ صائب از جهان خوش کرده امنیست چشم التفات از ثابت و سیاره ام