گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۸۷

دوربینانی که در پرداز دل کوشیده‌اندچهره صبح قیامت را همین جا دیده‌اند
از دو چشم دوربین در زندگی روشندلاندر ترازوی قیامت خویش را سنجیده‌اند
نیستند از فکر صید خلق غافل زاهدانگربه ظاهر دیده چون باز از جهان پوشیده‌اند
کثرت خلق است از وحدت حجاب دیده‌هااز علم غافل ز گرد لشکری گردیده‌اند
بوته از بهر گداز خویش سامان داده‌اندساده‌لوحانی که همچون مه به خود بالیده‌اند
نیست در روی زمین یک کف زمین بی‌انقلابوقت آنان خوش که در زیر زمین خوابیده‌اند
می‌کند زیر و زبر صائب خزان در یک نفسبرگ عیشی را که چون گل خلق بر هم چیده‌اند