غزل شمارهٔ ۳۳۶۵
بیتو گر شاخ گلی دیده تماشا میکردمشق نظاره آن قامت رعنا میکرد
دل صد پاره ما دفتر اگر وا میکردآتش لاله چه با دامن صحرا میکرد
وصل جاوید حجاب نظر آگاهی استقطره ما سفری کاش ز دریا میکرد
ماه رخسار تو انگشتنما بود آن روزکه فلک هاله آغوش مهیا میکرد
تیغ ناز تو اگر آب مروت میداشتگریه بر زندگی خضر و مسیحا میکرد
گرچه دل روز خوش از گلخن افلاک ندیداینقدر بود که آیینه مصفا میکرد
حسن خود را اگر از چشم تر ما میدیدآن ستمکاره بیباک چه با ما میکرد
اگر از چشم بد خلق نمیاندیشیدصائب از لطف سخن کار مسیحا میکرد