غزل شمارهٔ ۵۲۸۴
چون قدح از عکس ساقی در بهشت افتاده امدر خرابات مغان خوش سر نوشت افتاده ام
در جهان آب و گل از درد و داغ عشق اودوزخی دارم که از یاد بهشت افتاده ام
خارو گل آب از بهارستان وحدت می خوردمن ز غفلت در تمیز خوب وزشت افتاده ام
خم به فکر خاکساریهای من خواهد فتادچند روزی بر زمین گر همچو خشت افتاده ام
چون به داغ غربت من دل نسوزد سنگ راخال موزونم که به رخسار زشت افتاده ام
من که صائب تا به گردن در گل تن مانده امزین چه حاصل کز ازل گردون سرشت افتاده ام