گنج

غزل شمارهٔ ۶۹۲۲

حیف است حرف عشق ز ما نشنود کسیبوی گل از نسیم صبا نشنود کسی
از بت پرست، وقت تماشای حسن توحرفی به غیر نام خدا نشنود کسی
در خلوت تو کیست که سازد صدا بلند؟جایی که از سپند صدا نشنود کسی
خط جای بوسه بر لب لعل تو تنگ ساختاینش سزا که حرف بجا نشنود کسی
آمیخت چون دعا به غرض بی اثر شودکز سایلان دعاو ثنا نشنود کسی
از کاهلی فتاده ام از کاروان جدادر وادیی که بانگ درا نشنود کسی
مستغنی از دلیل بود هر که واصل استدر کعبه حرف قبله نما نشنود کسی
صائب چنین که ما به زمین نقش بسته ایمبهر چه عذر لنگ ز ما نشنود کسی؟