گنج

غزل شمارهٔ ۶۰

عشق کو تا گرم سازد این دلِ رنجور رادر حریمِ سینه افروزد چراغِ طور را
حیرتی دارم که با این نشأه سرشارِ عشقدار چون بر دوشِ خود دارد سرِ منصور را
چند از هر کوکبی نیشی به چشمِ من خورد؟وقت شد کآتش زنم این خانهٔ زنبور را
ای مسیحا از علاجم دست کوته‌کن که نیستصندلی از لای خُم بهتر سَرِ مخمور را
چون ز دل آمد غبارِ خطِ مشکینِ ترا؟کز نظر پنهان کند دلخوش‌کنِ صد مور را