غزل شمارهٔ ۵۹۱۹
خاکی به لب گور فشاندیم و گذشتیمما مرکب ازین رخنه جهاندیم و گذشتیم
چون ابر بهار آنچه ازین بحر گرفتیمدر جیب صدف پاک فشاندیم و گذشتیم
چون سایه مرغان هوا در سفر خاکآزار به موری نرساندیم و گذشتیم
گر قسمت ما باده و گر خون جگر بودما نوبت خود را گذراندیم و گذشتیم
کردیم عنانداری دل تا دم آخرگلگون هوس را ندواندیم و گذشتیم
در رشته کشیدند دگرها گهر جانما این عرق از جبهه فشاندیم و گذشتیم
هر چند که در دیده ما خار شکستندخاری به دل کس نخلاندیم و گذشتیم
یک صید ازین دشت به فتراک نبستیمچون مهر همین تیغ رساندیم و گذشتیم
هر چند که در مد نظر بود دو عالمیک حرف ازین صفحه نخواندیم و گذشتیم
فریاد که از کوتهی بازوی اقبالدستی به دو عالم نفشاندیم و گذشتیم
صد تلخ چشیدیم ز هر بی مزه صائبتلخی به حریفان نچشاندیم و گذشتیم