غزل شمارهٔ ۵۹۱۸
در پله آغاز ز انجام گذشتیماز مصر برون نامده از شام گذشتیم
چون برق فتادیم به خاشاک تعلقزین خاک جلوگیر به یک گام گذشتیم
در ابر سفید و لب خاموش خطرهاستاز گردن مینا و لب جام گذشتیم
بی نقطه شب یک الف روز ندیدیمهر چند که بر صفحه ایام گذشتیم
در طالع ما نیست گرفتاری، اگرنهصد بار فزون از نظر دام گذشتیم
الماس ندامت دل ما را نخراشیدتا همچو عقیق از هوس نام گذشتیم
از سود و زیان سفر عشق مپرسیدیک دانه نچیدیم و به صد دام گذشتیم
در سایه شمشیر شهادت نتپیدیمزین قلزم خونخوار به آرام گذشتیم
در گلشن بیرنگ جهان چون گل خورشیدگر صبح شکفتیم سر شام گذشتیم
در باغ جهان چون ثمر نخل تمناصد حیف که خام آمده و خام گذشتیم
این آن غزل میر فصیحی است که فرموداز پشته صبح و دره شام گذشتیم