گنج

غزل شمارهٔ ۵۹۱۷

از یار ز ناسازی اغیار گذشتیماز کثرت خار از گل بی خار گذشتیم
این باده زیاد از دهن ساغر ما بودمخمور ز لعل لب دلدار گذشتیم
جایی که سخن سبز نگردد نتوان گفتچون طوطی ازان آینه رخسار گذشتیم
کردیم ز گل صلح به نظاره خشکیچون آب تهیدست ز گلزار گذشتیم
سهل است نظر بسته ز فردوس گذشتنما کز سر کیفیت دیدار گذشتیم
کوتاه نمودیم ز دل دست علایقچون برق بر این وادی خونخوار گذشتیم
بستیم به سر رشته وحدت کمر خویشاز کشمکش سبحه و زنارگذشتیم
قطع نظر از راحت این نشأه نمودیمزین خواب گران از دل بیدار گذاشتیم
سنگ ره ما سختی این راه نگردیدچون سیل سبکسیر ز کهسار گذشتیم
خاری نشد آزرده به زیر قدم ماچون سایه ابراز سر گلزار گذشتیم
از خرقه تزویر نچیدیم دکانیمردانه ازین پرده پندار گذشتیم
شد دست دعا خار به زیر قدم مااز بس که ازین مرحله هموار گذشتیم
صائب چو گران بود به رنجور عیادتاز دیدن آن نرگس بیمار گذشتیم