غزل شمارهٔ ۴۶۰۴
دل ز خط بر عارض جانانه لرزد بیشتربر چراغ صبحدم پروانه لرزد بیشتر
چون ز می گردد غزال چشم جانان شیر گیراز نیستان پنجه مستانه لرزد بیشتر
دل زشوق آن لب میگون درون سینه امدر کف مخمور از پیمانه لرزد بیشتر
در حریم سینه عاشق ندارد دل قراردر صدف این گوهر یکدانه لرزد بیشتر
عاشق گستاخ سازد مضطرب معشوق راشمع در زیر پر پروانه لرزد بیشتر
چون شمارم در قناعت خویش را ثابت قدم؟من که از خرمن دلم بر دانه لرزد بیشتر
بیقراری اشک رادر دیده بیش از دل بوداز صراحی باده در پیمانه لرزد بیشتر
اشگ مظلومان بود سیلاب بنیاد ستمخانه ظالم ز صاحبخانه لرزد بیشتر
نخل بارآور خطر دارد ز سنگ کودکاندرمیان عاقلان دیوانه لرزد بیشتر
می کشد ناموس عالم هر که عاقل می شودازخطای جاهلان فرزانه لرزد بیشتر
گرچه لرزد پنجه خورشید در گیسوی شبدرگشادزلف دستشانه لرزد بیشتر
شمع راهر چند صائب می کند بی دست وپاازنسیم صبحدم پروانه لرزد بیشتر