گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۳۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اننمیگیردبهخود۸ بیت
هر دلی را طره جانان نمی گیرد به خودغیر ماه مصر این زندان نمی گیرد به خود
در دل عاشق ندارد راه غیر از فکر دوستاین تنور گرم جز طوفان نمی گیرد به خود
می پذیرد گرچه لوح ساده هر نقشی که هستهیچ نقشی دیده حیران نمی گیرد به خود
دل به راهش خاک شد با آن که می داند یقینهیچ گردی آن سبک جولان نمی گیرد به خود
خاکیان بیجا دلی در مهر گردون بسته انداین تنور سرد هرگز نان نمی گیرد به خود
بر بیاض گردن او نقطه ای از خال نیستاز لطافت این ورق افشان نمی گیرد به خود
عشق را با بی سر و پایان بود روی نیازاین صدف جز گوهر غلطان نمی گیرد به خود
در حریم فکر صائب دور باش منع نیستخانه روشندلان دربان نمی گیرد به خود