گنج

غزل شمارهٔ ۴۳۷۱

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ادتوانکرد۹ بیت
دل را چه خیال است به می شاد توان کرداین غمکده ای نیست که آباد توان کرد
گر دامن وحشت ادب عشق نگیردخون در دل بیرحمی صیاد توان کرد
معذور بود هر که فراموش کند از منوحشی تر ازانم که مرا یاد توان کرد
از ناله جرس را نگشاید گره دلدل چون تهی از درد به فریاد توان کرد
هرگز نشود تیر کج از زور کمان راستما را چه خیال است که ارشاد توان کرد
چون شعله خس نیم نفس بیش نباشداز مستی اگر وقت خوش ایجاد توان کرد
از فکر کنی خالی اگر شیشه دل رااز ذکر خدا پر ز پریزاد توان کرد
فریاد که در سینه من بر سر هم غمچندان نفتاده است که فریاد توان کرد
دل نیز خنک می شود از آه سحرگاهصائب اگر آتش خمش از باد توان کرد