غزل شمارهٔ ۹۴۲
از دو عالم فارغم، آزاده ای چون من کجاست؟زیر دست سایه ام، افتاده ای چون من کجاست؟
درد را سر، داغ را لخت جگر، غم را دلمدرد و داغ عشق را آماده ای چون من کجاست؟
نقش یوسف طلعتان خواب پریشان من استدر بساط خاک، لوح ساده ای چون من کجاست؟
نه به لنگر کار دارم نه به ساحل بازگشتعشق را کشتی به طوفان داده ای چون من کجاست؟
سایه ام چون سرو بر دوش گلستان بار نیستدر جهان آب و گل، آزاده ای چون من کجاست؟
دنیی و عقبی نمی گردد به گرد خاطرماز دو عالم بر کنار افتاده ای چون من کجاست؟
شسته است از چشم انجم خواب، جوش مستیمدر خم افلاک صائب باده ای چون من کجاست؟