غزل شمارهٔ ۶۱۲۸
بر رخ کس نیست رنگ وحدتی در انجمنبه که دارم با دل خود خلوتی در انجمن
با خمار کلفت و تنهایی خلوت خوشمنیست در گردش شراب الفتی در انجمن
در گذر از شهر بند کثرت و وحدت که نیستحالتی در خلوت و کیفیتی در انجمن
باد نتواند پریشان ساختن وقت مراشمع فانوسم که دارم خلوتی در انجمن
چند روزی غنچه می سازم پر خود را، مگروا کند پروانه بال شهرتی در انجمن
عالم آب است، با ما صاف کن دل را، مبادراست سازد قد غبار کلفتی در انجمن
بند حیرت می زنم بر دست گلچینان شمعگر کشم از سینه آه غیرتی در انجمن
دست چون در دامن سجاده تقوی زنم؟داده ام با جام دست بیعتی در انجمن
می توانی ملک وحدت را به تنهایی گرفتهمچو صائب گر بداری خلوتی در انجمن