گنج

غزل شمارهٔ ۴۵۴۱

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: رد۵ بیت
آتش لعل از رخت در عرق شرم مردسیب زنخدان تو دست ز خورشید برد
نقش شب وروز ما با مه وخور بدنشستیک ره ازین کعبتین خنده نزد نقش برد
گرچه سرم رفته است صرفه همان با من استتیغ کشید آفتاب قطره شبنم سترد
قدرشناسان وقت جان به صبوحی دهندبر سر پیمانه ای صبح نفس را سپرد
از ستم روزگار صائب آسوده باشهر کس نیشی که داشت در جگر ما فشرد