گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: امرا۱۰ بیت
نیست از روی زمین سیری دل خود کام راحرص می گردد زیاد از خاک، چشم دام را
داغ دارد میکشان را تشنه چشمی های منمی کنم خالی ز می در دست ساقی جام را
روزگار عیش را دود سپندی لازم استشد شب آدینه نیل چشم زخم ایام را
دل به کوشش آرزو را پخته نتوانست کرددر بغل نتوان رساندن میوه های خام را
هر که را از درد و صاف می نظر بر نشأه استباده یک جام داند بوسه و دشنام را
جسم رنگ جان گرفت از بی قراری های دلمی برد چون سایه با خود صید وحشی دام را
در دل خود کعبه مقصود را هر کس که یافتبستن زنار داند بستن احرام را
بوسه را در نامه می پیچد برای دیگرانآن که می دارد دریغ از عاشقان پیغام را
دل چو شد افسرده، از جسم گرانجان پاره ای استرنگ برگ خویش باشد میوه های خام را
نیست صائب شنبه و آدینه در کوی مغانمی کند یکرنگ، مشرب سر به سر ایام را