گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۶۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اندرکارنیست۱۱ بیت
کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیستشاهباز لامکان را آشیان در کار نیست
بست بر من ریزش پیر مغان راه سئوالدر میان بحر ماهی را زبان در کار نیست
بی دلیل و رهنما سیلاب واصل شد به بحرجذبه ای گر هست ازان سو، کاروان در کار نیست
عندلیب از بوی گل در بیضه مستی می کندچون غذا افتاد روحانی، دهان در کار نیست
دور باشی نیست حاجت روی شرم آلود راباغ چون دربسته باشد باغبان در کار نیست
عارفان پیش از اجل ترک علایق کرده انددل چو شد سرد از جهان باد خزان در کار نیست
از هوسناکان سراغ کوی جانان را مپرسجنبش تیر هوایی را نشان در کار نیست
جوش گل باشد سبک جولانتر از سیل بهارمرغ زیرک را درین باغ آشیان در کار نیست
می برد کف را سبکباری ز دریا بر کنارکشتی بی لنگران را بادبان در کار نیست
سنگ را پاسنگ حاجت نیست چون باشد تمامچشم ما را پرده خواب گران در کار نیست
تا نمی گردد صفیر خامه صائب بلندهایهویی در میان بلبلان در کار نیست