غزل شمارهٔ ۵۱۰۵
از کفر توان رستن ای یار به آمیزشسجاده تواند شد زنار به آمیزش
سیلاب شود قطره انگور شود بادهتا فرد روان آرند اقراربه آمیزش
نتوان گره دل را واکرد به یک ناخنبسته است درین عالم هرکار به آمیزش
ماننده دوناخن بس عقده که بگشایندچون دست یکی سازنددویاربه آمیزش
درساز به همجنسان زنهار که می گرددچون حبل متین محکم یک تار به آمیزش
مقصود زآمیزش ،آمیزش روحانی استآمیزش ظاهر را مشمار به آمیزش
درگوشه تنهایی هموار نمی گرددهرکس که نشد صائب هموار به آمیزش