غزل شمارهٔ ۴۲۲۶
یوسف رخان ز شوق سراغ تومی کننداز پیرهن فتیله داغ تومی کنند
چون آفتاب اگر چه جهان را گرفته ایذرات کاینات سراغ تومی کنند
گردنکشان که باج زعالم گرفته اندچون شیشه سجده پیش ایاغ تومی کنند
جمعی که چشم بسته گذشتند از بهشتدریوزه نسیم ز باغ تومی کنند
کج نه کله که لاله عذاران این چمندل خوش به عنبرینه داغ تومی کنند
می نوش وشاد باش که گلهای این چمنکسب شکفتگی ز دماغ تومی کنند
من کیستم که پردگیان حریم قدسپروانه وار طوف چراغ تومی کنند
صائب چه بلبلی تو که گلهای این چمناز دیده خون روان به سراغ تومی کنند