گنج

غزل شمارهٔ ۴۷۲۶

در سینه های تنگ بود آه بیشتریوسف کند طلوع ازین چاه بیشتر
چندان که عشق راهزنی بیش می کندرو می نهند خلق به این راه بیشتر
شب زنده دارباش که آب حیات فیضدلهای شب بود ز سحرگاه بیشتر
زنگار روی آینه رامی کند سیاهکلفت رسد به مردم آگاه بیشتر
از خود سبک برآ که درین کهنه آسیاسختی به دانه می رسد از کاه بیشتر
درمطلب بلند به سختی توان رسیددرکوه پیچ و تاب خورد راه بیشتر
دارد نظر به خانه خرابان همیشه عشقویرانه فیض می برد از ماه بیشتر
هر کس که در جبلت او نیست زادگیتغییر وضع می کند از جاه بیشتر
صائب ز آفتاب فزون فیض می بردهرچند می خورد دل خود ماه بیشتر