گنج

غزل شمارهٔ ۴۰۵۹

پیش نسیم صبح گل آغوش باز کرداز پاکدامنان نتوان احتراز کرد
از وصل ساختم به نظر بازی خیالبوی گلم ز صحبت گل بی نیاز کرد
از یک نگاه برد دل ودین وهوش مناین کعبتین چشم مرا پاکباز کرد
گردید از شکنجه بیچارگی خلاصاز چاره هر که رو به در چاره ساز کرد
محمود اگر چه بتکده ها را خراب ساختزیر وزبر به نیم نگاهش ایاز کرد
دریا نشست گرد خجالت ز چهره اشسیلی که بر خرابه ما ترکتاز کرد
از سادگی به مهره گل ساخت از گهردل را تسلی آن به عشق مجاز کرد
قانع ز دام خود به مگس شد چو عنکبوتزاهد که پیش خلق نماز دراز کرد
شد طشت آتش افسر زر در نظر مراتا عشق او به داغ مرا سرفراز کرد
کوتاه ساخت دست دراز کریم رادر عرض حاجت آن سخن را دراز کرد
صائب نیازمندی من گشت بیشترچندان که یار در دل من خون زناز کرد