غزل شمارهٔ ۵۱۱۸
ز گنجهای گرانمایه بی نثار چه حظ؟اگر ز خود نفشانی ز برگ و بار چه حظ؟
بهارتازه کند داغ تخم سوخته رادماغ سوخته را از وصال یار چه حظ؟
خوش است دامن تحریک نیم سوخته راجنون کامل مارا زنوبهار چه حظ؟
چراغ صبح به یک جلوه می شود خاموشمرابه موسم پیری ز اعتبار چه حظ؟
درخت خشک به نشو و نما نمی جوشدترا که نیست جنون درسر،ازبهار چه حظ؟
تمام دلخوشی روزگار در عشق استترا که عشق نوروزی ز روزگار چه حظ؟
خوش است سوختن داغ با سیه چشمانترا که داغ نسوزی ز لاله زار چه حظ؟
ز انتظار شود آب تلخ آب حیاتز وصل باده گلرنگ بی خمار چه حظ؟
ترا که غم نگرفته است درمیان صائبز مهربانی یاران غمگسار چه حظ؟