گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۸۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ستهدرست۱۰ بیت
شود ز داغ دل عاشقان خسته درستکه آفتاب کند ماه را شکسته درست
مدار چشم ترحم ز چرخ سنگین دلکه هیچ دانه ازین آسیا نجسته درست
اگر ز عشق دلت آب شد مشو نومیدکه از گداز شود شیشه شکسته درست
مباش تند که نقش نگین ز همواریدرین قلمرو پر شور و شر نشسته درست
سبوی باده ز بحر غم آورد بیروندل شکسته ما را به دست بسته درست
شکسته باش که کردند سنگبارانشبه جرم این که برآمد ز پوست پسته درست
هزار کوزه دهد چرخ کاسه گر سامانکز آن میان نبود هیچ کوزه دسته درست
نمانده است ز بس از شکستگی اثریصدا برآید از کاسه شکسته درست
مریز رنگ اقامت درین رباط دو درکه وقت کوچ رسیده است نانشسته درست
مباش ایمن ازین چرخ چنبری صائبکه هیچ گوی ز چوگان او نجسته درست