گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۸۱

ز داغ عشق مرا شد دل خراب درستاگر شکسته مه شد ز آفتاب درست
مرو به مجلس می اگر به توبه می لرزیسبو همیشه نیاید برون ز آب درست
به یک سفر نشود پخته آدمی هرگزبه یک مقابله کی می شود کتاب درست؟
ز سیل حوادث سر پا برهنه بیرون رفتنشست هر که درین عالم خراب درست
دل درست ز دنیا نمی توان بردنز بحر چون به کنار اوفتد حباب درست؟
ازین که نسبت او کرده ام به ماه تمامندیده ام به رخ یار از حجاب درست
چه سود صبح وطن، سینه چاک غربت را؟کتان پاره نگردد به ماهتاب درست
شکست لازم طرف نقاب افتاده استز فرهادها نبود فرد انتخاب درست
هزار شیشه شکست و درست شد صائبنشد شکستگی دل به هیچ باب درست