غزل شمارهٔ ۱۵۴۶
دلم از کثرت پیکان تو آهن شده استتنم از ناوک دلدوز تو جوشن شده است
مژه از پرتو رخسار تو زرین گردداین چراغ از نفس گرم که روشن شده است؟
پنبه از داغ دل خویش که برداشت، که بازدامن دشت جنون وادی ایمن شده است؟
در بیابان جنون، چشم به هر جا فکنیدانه آبله ماست که خرمن شده است
در تمنای تو ای قبله ارباب نیازکعبه سرگشته تر از سنگ فلاخن شده است
چاشنی از لب شکر شکن او داردفکر صائب که سزاوار شنیدن شده است