غزل شمارهٔ ۶۳۵۷
ز نقش چپ رود آب سیه به جوی نگینز نقش راست نگردد سیاه روی نگین
گهر اگر چه عزیزست هر کجا باشدبود به خانه خود بیش آبروی نگین
بلند نامی غربت زیاده از وطن استکه پشت نقش بود در نگین به روی نگین
نیاز خود نبرد پیش غیر، پاک گهربود به آب رخ خویشتن وضوی نگین
ز قرب، رزق نگردد نصیب بی قسمتکه هست در جگر آب خشک، جوی نگین
توان به زحمت بسیار نامدار شدنکه پشت خاتم خم شد به جستجوی نگین
ز بخت تیره نتابند نامجویان رویکه گردد از سیهی راست گفتگوی نگین
خیال لعل تو هم می رود ز دل بیروناگر رود ز نگین خانه آرزوی نگین
ز آرزو دل ما ساده می شود صائببه دست محو شود نقش اگر ز روی نگین