گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۷۸

خال تو ریشه در شکرستان دوانده استاز خط سبز، شهپر طوطی رسانده است
جز خط دل سیه که مبیناد روز خوشبر شمع آفتاب که دامن فشانده است؟
مجنون من ز کندن جان در طریق عشقفرهاد را به کوه مکرر جهانده است
تا قامت بلند تو در جلوه آمده استاز رعشه سرو فاختگان را پرانده است
موج سراب می شمرد سلسبیل راهر کس ز خط سبز تو چشمی چرانده است
با قامت تو سبزه خوابیده است سروبا چهره تو لاله چراغ نشانده است
دستی است شاخ گل که به مستی نگار منصائب ز روی ناز به گلشن فشانده است