گنج

غزل شمارهٔ ۳۶۱۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انندهد۸ بیت
دل ما سلطنت فقر به سامان ندهدده ویرانه ما باج به سلطان ندهد
در ریاضی که دل سوخته من باشدباغبان آب به گلهای گلستان ندهد
نشود رتبه خردان به بزرگان معلوممور را مسند اگر دست سلیمان ندهد
هرکه را دل سیه از منت احسان شده استجگر تشنه به سرچشمه حیوان ندهد
رهنوردی که به منزل نظرش افتاده استخار را فرصت گیرایی دامان ندهد
طمع رزق ز افلاک ز کوته نظری استدست در کاسه خود سفله به مهمان ندهد
جان فداساز که صیاد درین قربانگاهتا بود جان، به کسی دیده حیران ندهد
دل آزاده درین باغ ندارد صائبهرکه چون گل سر خود با لب خندان ندهد